+ دادستان گفته بود که دیگر جنگ برگزار نشود

چند وقت پیش می خواستیم با عمه ام به جنگ قهوه تلخ برویم
اما شب اول جنگ زنها و مردها با هم رقصیده بودند
و دادستان گفته بود که دیگر جنگ برگزار نشود
اگر آنها این کار را نمی کردند ما به جنگ می رفتیم
چه آدم هایی بودند اونها....!
خوش به حال آنهایی که شب اول به آنجا رفته بودند

نویسنده : پانته آ باقري ; ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۱٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ اینم جواب آقای میر ی شهردا ر

سلام بانته ا خانوم . خوب هستی. بارمیس کوچولو خوبه؟  من نظراتت رو خوندم. ازت ممنونم که برای اداره شهر کمکم کردی . چشم سعی میکنم سطل های اشغالو بیشتر کنم  و  همچنین سعی میکنم کمک کنم تا کارخونه ها فیلتر  داشته باشن. ولی برای شهر بازی طوفان باید از شورای شهر اجازه بگیرم اخه اونجا از شهر اراک بیرونه ولی به تو و بارمیس کوچولو قول مردونه میدم یه شهر بازی سر بوشیده که توی زمستونا هم بشه رفت توش برای همه دختر و بسرهای گل و خوشگل اراکی درست کنم مرسی. بای
سید مرتضی میری
نویسنده : پانته آ باقري ; ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٢٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

من از همه ی کلاسمون بدم می یاد .از امتحان ها هم بدم می یاد .راستش و بخواید وقتی امتحان شفاهی می دهم دلم می خواد فرار کنم .ولی انگار ٧٠٠ تا نگهبان جلوی در ایستاده .

یک روز خانممون گفت اگر روزی شهردار شدید چه می کنید ؟من گفتم به  شهر بازی توفان وسایل بیشتری اضافه می کردم .

برای کارخانه ها فیلتر می خریدم ..................در خیابانها سطل آشغال می گذاشتم... .نه مثل میری ...! 

آخه کسی که تو خیابونها سطل آشغال نمی زاره آن موقع توقع دارد که شهرش کثیف نشود...به این نمی گن شهردار .

پارمیس دختر خوبی است  ولی بعضی مواقع جو می گیردش .

 

نویسنده : پانته آ باقري ; ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٢٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ مدرسه هیچ مداد رنگی ندارد

 مامان فکر می کنم مدرسه هیچ مداد رنگی ندارد مثل پیش دبستانی توی پیش دبستانی مدادرنگی و مداد شمعی بود ولی خانممون بعد از یک مدت گفت از مدادرنگی های من استفاده نکنید اون موقع مدادرنگی های من کم بود ستایش مرادی از مداد رنگی های من استفاده می کرد من می گفتم از مداد رنگی های من استفاده نکن اما اون می گفت مداد رنگی های منم هست. مامان همش همین و می گفت

کریمی هم خیلی اذیتم می کرد خیلی فضول بود یک بار زد به من بعد گفت من که از قصد نزدم

من از مدرسه ترس دارم اصلا چکارم دارید ؟

نویسنده : پانته آ باقري ; ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٧/۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

من سه شنبه می رم مدرسه رنگ مانتوم خیلی قشنگه یاسیه

مامانم هم باهام می یاد با پارمیس من توی کلاس ستایش مرادیم من از ستایش مرادی خوشم نمی یاد اون به من گفته دزد

 

نویسنده : پانته آ باقري ; ساعت ٤:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٧/۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ عکس های پارميس

نویسنده : پانته آ باقري ; ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۳/٢٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

عكس هاي پارميس

نویسنده : پانته آ باقري ; ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۳/٢٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ من خيلی خوشحالم

من خیلی خوشحالم که (نمی خوام شما خبرشو بشنوید )

پارمیس داره به دنیا می یاد

وقتی می یای گل می چینی

تو دفترم نوشتم

اسم تو رو گذاشتم

 عمرمی جونم

همین.

نویسنده : پانته آ باقري ; ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/٢٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ نی نی مون ونمی دم بغل شما

سلام

آره خاله آزاده یادم می یاد که باهم رفتیم شهر بازی .

الا ن می خوام با خاله(پرستارم)برم پارک.

من نی نی مون ونمی دم بغل شما؛ چون بغلی میشه .

نویسنده : پانته آ باقري ; ساعت ٥:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/٢۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ ديگه نمي خوام هيچكي پيشم باشه

سلام

امروز من رفتم خريد براي خودم چيز ميز خريدم .

ديگه نمي خوام هيچكي پيشم باشه ،نه مامان فريبا نه خاله فاطمه، براي اينك  مامانم منو هيچ جا نمي بره، من نه با مامانم صحبت مي كنم، نه به بابا داودسلام مي كنم، براي اينكه دوست دارم. خوشم مي ياد .

مامانم امروز فقط برام مداد شمعي و آلوچه خريد. مامانم گفت وقتي رفتيم بيرون برات مي خرم ،يه چيزي براي خريدبازي، ولي نخريد.

 اون اصلا نمي تونه،  اون بد قوله، اون مامانايي كه قول مي دن خوبن.  ولي مامان من بد قوله.كوچوله ،ريزه ميزه است .

 فردا صبح اول مامانم جلسه داره ديگه هيچي .

من نمي خوام پيش خاله بمونم، همش ميگه دستم زخم شده ،پام زخم شده ،كمرم درد مي كنه، نمي تونم ببرمت پارك، همين .همش درب و داغون ميشه خودش ديگه هيچي .

نویسنده : پانته آ باقري ; ساعت ۳:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/٢۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک


← صفحه بعد